فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
پروانه ی آبی

پروانه ی آبی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

می خواهم بنویسم ساده تر از همیشه روان تر از رود زیباتر از آسمان

از زندگی از فرصتهای زیبایی كه هر لحظه به انتظار نشسته اند تا آنها را انتخاب كنیم از انسانهایی كه در اطرافمانند و نمی دانند كه چقدر دوستشان داریم می خواهم بنویسم تا تغییری ایجاد شود

شعر ((كاش این فاصله ره می پیمود )) از كتاب غزل سكوت خانم مریم رحمتی مهر تقدیم می كنم :

شب چرا بر تپش ثانیه ها پل زده است ؟

و دلم بس نگران است چرا؟

و چرا این تپش ثانیه فریاد زمان است هنوز ؟

صبح

این آوای پر از جوش و خروش

پس چرا دیر به دیدار دلم می آید؟

و دلم بس تنگ است

كاش این فاصله ره می پیمود

تا كه فردا رسد از راه چه زود

بلكه نابود شود خستگی ام

یا كه پایان گرد این دلتنگی

ذهن من دلتنگ است

كاش این فاصله ره می پیمود......

 




[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ آتنا ]

باران

شعرخاکستری ماامروز

درفراموشی پاییزی سرد

بقچه ی خاطره هارامیبست

بارش رخوت تلخ لحضات

                          کوچه را می روبیدورسوبی سنگین

حلقه ای راکه به دروازه ی دیرین جهان حک شده بودمیپوشاند...


[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ آتنا ]

 

                 

باز امشب غزلی كنج دلم زندانی ست

آسمان شب بی حوصله ام طوفانی ست

هیچ كس تلخی لبخند مرا درك نكرد

های های دل دیوانه من پنهانی ست




[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ آتنا ]

ای عزیز:

ابر خیال من همیشه بارانی ست

اماتو تمنای آفتابی كه:

بذر عشق را در سرزمین دلم گرما می بخشی

بیا و بر پرچین وجودم

پیچك وار گذر كن

و آن شبنمی باش

كه هر صبحگاهان

بر پنجره اتاقم می نشیند

قاصدك كه بیاید دستهایم گل

می دهد...




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ آتنا ]

تنهایی

سكوت تلخ نیست

تنهایی بی مهری نیست

تنهایی

بی كسی و غربت نیست

تنهایی

عالمی است

بین من و خدا.




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ آتنا ]

اگر عاشق شدی از خود گذر كن

تعلق ها همه از سر به در كن

جهان تفریحگاه كوران است

ز قید و بند آن جانا حذر كن.

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ آتنا ]

در بلندای قله برفی آرزوها

كه زره زره آب می شوند

روزگارم را

با باران اشك هایم می شویم

همراه با طعم كس تنهایی

و این چنین است كه:

روزها دلم ابری ست

و شب هایم با خط كشیدن روی شیشه های

بخار زده می گذرد.




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ آتنا ]

پروانه های ساده چشماتونو نبندین

باور نمی كنم من دیگه به من نخندین

شما تو باغ خورشید مسافر بهارین

شما شبیه چشمه بی تاب و بی قرارین

بیایین برام بخونین از كوچ عاشقونه

برام بگین دوباره از شادی زمونه

شما برای این باغ غزل غزل سرودین

مثل دل من شمام همیشه عاشق بودین.

 

 




[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 05:36 ب.ظ ] [ آتنا ]

و من سكوت می كنم

دلم گلایه می كند

زمانه مویه می كند

زمین چه ناله می كند

پر از طلاطم توام

پر از نجابت سكوت

یاور ابری ام هنوز تورا بهانه می كند

قسم به هر چه بود و نیست

قسم به عشق آبی ات

كه من سكوت می كنم

دلم گلایه می كند.




[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ آتنا ]

اگر عشق نبود

عاشق هم حرمتی نداشت

مت عشق را از او آموختم

اویی كه خود نیز عاشق است

عاشق تر از تمام عاشقان زمین اما نه...

او كه متعلق به زمین نیست

او از جنس آسمان است

عشقش حقیقی ست

آسمانی ست

پاك است

عشق او پاكترین عشق هاست

اگر او نبود عشق نیز معنی نداشت

اوست كه عشق را به من آموخت.


[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ آتنا ]

از لای كتاب من در آمد

چوپان دروغگو قسم خورد

می گفت:دروغگو دگر نیست

آن دیو دروغگوی من مرد

می گفت:تو رو خدا نگویید

چوپان دروغگو به من باز

من آدم خوبی ام ازین پس

گر خوب نبوده ام از آغاز

از هرچه دروغ توبه كردم

با من همه خوب و یار باشید

با راستی و درستی چون من

از غصه و غم كنار باشید

چوپان درستكار برگشت

تا لای كتاب من بخوابد

او نور شد و شبیه خورشید

می خواست از آسمان بتابد.




[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ آتنا ]

آسمان هنوز گریه میكند

ایستاده ام كناره پنجره

از میان قطره ها نگاه می كنم ترا

باز در پیاده رو

در كنار پله ی مغازه ای

پیش مادرت نشسته ای

باز چرت می زنی

مثل روز پیش خسته ای

در میان دست های كوچكت

سیب سرخ و تكه نانی سنگكی ست

توی دست مادرت ولی ظرف زرد كوچكی ست

ظرف زرد

سوی عابران دراز می شود

گاه با صدای سكه ای

پلك های خسته ی تو باز می شود

آه!

دوست غریب و كوچكم

لحظه ای بیا به من بگو

پس چرا شما میان شهر ما

چون مسافری غریب و بی كسی اید

روزها در میان كوچه های شهر

راه می روید

پس چرا به خانه تان نمی رسید؟

 




[ پنجشنبه 21 بهمن 1389 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ آتنا ]

روزی دروغ به حقیقت گفت:میل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم؟ حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد. دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت. از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.




[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ آتنا ]

تو كوچه ی روستا صدای پای كی میاد؟

صدای بابا بزرگ صدای پای اون میاد

بچه ها تو اون كوچه دور اون حلقه زدند

می گن باید واسشون قصه های خوب بگن

یكی بود یكی نبود توی ده یه كسی بود

اسمش چی بود ؟ بابا مجید بزرگ اهل روستا بود

بابا مجید مهربون توی دنیا غمی نداشت

اون دشتی داشت خیلی بزرگ تو اون گلهای عشق می كاشت

حالا بگم از خونه اش مادربزرگ اونجا كی بود

واسیه ی خودش یه زنی بود هرچند عمری گذشته بود

اما دلش صفایی داشت توی دنیا غمی نداشت

بابا مجید مهربون شب و روز تو صحرا بود

بیل می گرفت كلنگ می زد اما از خدا راضی بود

شب و روز دعا می كرد نمازشو قضا نمی كرد

همیشه از خدا می خواست بچه هاشو شاد می كرد

با نوه هاش خنده رو و با غریبه ها اشنایی داشت

توی دنیای نامردی نون حرام تو سفره نداشت

اما یه روز مادربزرگ واسه همیشه پر گشید

بابا مجید مهربون كاشكی اون روز رو نمی دید

غم تموم دنیا توی دلش شكسته بود

آخه عصرها بر می گشت كسی توی خونش نبود

پدر بزرگ مهربون هیچ وقت هیچ غمی نداشت

همیشه با صفا بود اهل ده دوسش می داشت

اما حالا چی روزگار با ما نمی سازه

اون كه رو به خدا میره هیچ وقت نمی بازه

بابا مجید مهربون بعد یه عمری زندگی

از خدا خواست اونو ببره اما نه با شرمندگی

پدربزرگ رویاها حالا تو آسمونه

اما خاطراتش تو ذهن همه میمونه

حالا كه اون پیش خداست بهترها مال اونه

همه خیلی خوب می دونند اون توبهشت می مونه


[ سه شنبه 19 بهمن 1389 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ آتنا ]

فقط 1% جمعیت دنیا رو داریم، اون‌وقت 30% کشته‌های سوانح هوایی دنیا ایرانی‌اند، مملکته داریم؟

 

 

سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یه‌طرفه خرید که ضرر توش نباشه! مملکته داریم؟

 

 

ساعت دوازده شب چنان برفی اومد كه نگو، بعد یهو ابرا رفتن برفا آب شد كم مونده بود خورشیدم نصفه شبی طلوع كنه... مملکته داریم؟

 

 

بچه‌ها دور هم جمع شدن مثلا دارن می‌جنگن، بهشون می‌گم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، می‌گن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار! مملکته داریم؟

 

 

پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه، مملکته داریم؟

 

 

پلوپز خریدم، ساخت ایران (نمی‌گم کدوم شهر تا توهین حساب نشه!) روش نوشته «اتوماتیک» ولی توی دفترچه‌اش نوشته: اگه ته‌دیگ قهوه‌ای کمرنگ دوست دارین نیم ساعت، قهوه‌ای پررنگ 45 دقیقه و قهوه‌ای تیره یک ساعت صبر کنین و بعد پلوپز رو خاموش کنین! مملکته داریم؟

 

 

می‌ریم تو مغازه می‌پرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند؟ مملکته داریم؟

 

 

صندوق پیشنهادات و انتقادات گذاشتن تو بیمارستان، پره پوله. مملکته داریم؟

 

 

مدیر باغ وحش پارك ارم تهران گفته مرگ ببر سیبری ممکن است ناشی از مصرف «گوشت خر» باشد. یعنی ما از ببر هم پوست کلفت‌تریم؟! مملکته داریم؟

 

 

زنگ زدم ۱۳۴ (سامانه هواگو) برای هواشناسی، میگه هوا هم اکنون صاف تا قسمتی ابری همراه با افزایش ابر، وزش باد و گردوغبار، با بارش پراکنده برف و باران و مه صبحگاهی. مملکته داریم؟

 

 

ماشین صفر رو از کمپانی تحویل گرفتیم، تا برسیم پمپ بنزین، بنزینش تموم شد؛ مملکته داریم؟

 

 

رفتم کلانتری میگم گوشیم رو گم کردم. میگه کجا گم گردی؟ میگم پارک. میگه چرا رفتی پارک؟؟؟؟ مملکته داریم؟

 

 

دختر 11 ساله به مامانش میگه: "آخه تو از عشق چی می‌دونی؟"، مملکته داریم؟

 

 

ساعت ۶ صبح از ایرانسل اس‌ام‌اس اومده: با شارژ ۹۰۰۰ تومان دیگر، برنده‌ی ۲۱۰ تومان شارژ هدیه خواهید شد! مملکته داریم؟

 

 

دانشگاه می‌زنن شروع سال تحصیلی یک مهر، استاداش بیست مهر میان، دانشجوهاش یه ماه بعدش! مملکته داریم؟

 

 

آمار جراحی بینی انجام شده در تهران 23 برابر کل قاره آسیا است، مملکته داریم؟

 

 

با هر کی دوست می‌شیم، همون هفته تولدشه. مملکته داریم؟

 

 

پوشک‌ِ بچه از غذایِ بچه گرون‌تره! مملكته داریم؟

 

 

یه میلیون وام میخوایم بگیریم، میگن ده میلیون پول باید تو حسابت باشه! مملکته داریم؟

 

 

مسئول خوابگاه میگه چرا دیر اومدی؟ میگم کلاس زبان بودم مامانم در جریان هست. میتونین زنگ بزنین بپرسین.. میگه از کجا معلوم؟ شاید خودت و مامانت از قبل با هم هماهنگ کرده باشین!!! مملکته داریم؟

 

 

اس‌ام‌اس خالی ارسال می‌کنی انگلیسی حساب می‌کنن، مملکته داریم؟

 

 

همین روزهاست که گداها با یه دستگاه کارت‌خوان بیفتن دنبالمون! مملکته داریم؟

 

 

دزدگیر ماشینمو دزدیدن! مملکته داریم؟

 

 

طرف سر هیچ‌کدوم از کلاس‌های دانشگاه نمیره اما هر ترم سر کلاس تنظیم خانواده بدون غیبت حاضر می‌شه! مملکته داریم؟

 

 

یارو دیگه تو خیابون نون جلو پاش میبینه بوس نمیکنه بزاره کنار، برمیداره میخوره! مملکته داریم؟

 




[ سه شنبه 19 بهمن 1389 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ آتنا ]

امشب  ای  مـــاه  به  درد  دل  مــن  تسکینـــی    آخـر  ای  ماه  تو  همـدرد  مــن  مسکینی

کاهش  جـــان  تو  من  دارم  و  من  مــی دانــم     که تو از دوری خورشیــد چه ها می بینی

تو  هــم  ای  بادیــه پیمـــای محـبـت چـــون مـن     سـر  راحـت  ننــهـــادی  بـه  سـر  بالینــی

هر شب از حسرت ماهی٬ من و یک دامن اشک     تو  هم  ای  دامــن  مهتـاب  پر از  پروینی

همــه  در  چشمه  مهتاب  غـم  از  دل  شوینــد     امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من  مگـــر  طالع  خــود  در  تـــو  توانـــم  دیــدن     کـه  تــو  هــم  آینـــه  بخــت  غبـــارآگینی

باغبان  خـــار  ندامـت  بـــه  جگـــر  مــی شکنـــد     بـرو  ای  گل  که  سزاوار  همان  گلچینی

نــی  محــزون  مگــر  از  تربـــت  فرهــاد   دمیــد     که  کنـد  شکوه  ز  هجـران  لب  شیرینی

تو  چنین  خانه  کن  و  دل شکن  ای  باد  خـزان     گر  خـود  انصاف  کنی  مستحق  نفرینی

کی  بـر  این  کلبه  طوفان زده  سر خواهی  زد     ای  پرستـــو  کــه  پیـــام آور  فــروردینی

شــهـــــریــــارا  اگــــر  آئیــــن  محــبـــت  باشـــد    چـه  حیاتی  و  چـه  دنیـای  بهشت آئینی

 




[ دوشنبه 18 بهمن 1389 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ آتنا ]

یك حكایت كوتاه و جالب شاید شنیده باشید ولی من واقعا دوسش دارم امیدوارم خوشتون بیاد

حكایت آن مرد را فراموش نكرده ام كه نزد روانپزشكی رفت و از غم بزرگی كه در دل داشت گفت جناب دكتر فرمودن به فلان سیرك برو آنجا دلقكی است كه آنقدر می خنداندت تا غمت یادت برود مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقكم.




[ یکشنبه 17 بهمن 1389 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ آتنا ]

زندگی جریان دارد پیش می رود

و اگر بمانی باخته ای مانند یك مسابقه

مانند یك رقابت زندگی یعنی رقابت

رقابتی به ظاهر سالم  كه همه ی ما نا خواسته واردش شدیم

و اگر بخواهیم خارج شویم نا خواسته نمی خواهیم

پول ما را جذب می كند پاداش پیروزی در مسابقه

همه ی تلاش ها برای پیروزی می شود

تا پاداش حاصل آید تا سرمایه بالا رود

و با سرمایه ی خود قدرت به دست آوریم

و با قدرت خود پیروزی  و باز دوباره پاداش

مانند دیگر چرخه ها تكراری پوسیده قدیمی كهنه

و این یعنی طمع

ننگی زیبا كه همه خود را از داشتن آن پاك می دانند

ولی دارند

حتی خود من

دروغ تا كی؟؟؟؟




[ یکشنبه 17 بهمن 1389 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ آتنا ]

الا ای برف!

چه می باری بر این دنیای نا پاكی

بر این دنیا كه هر جایش

رد پایی از خبیثی ست

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی ها

تو كه فصل سپیدی را سر آغازی

مبار ای برف!




[ شنبه 16 بهمن 1389 ] [ 09:06 ب.ظ ] [ آتنا ]

در صبحدمان خلوت كوچه

اضطراب نرسیدن

به فردای خیال

به آن زیبا ترین عشق محال

و افسوس و دریغ

از بی تو بودن

و بی تو

در فراق آسمان پر ستاره

پر گشودن

و

در آن سوی نگاهی منتظر

به دریا

می رسد لنجی ز دور

پر از مسافر

نیست اما

آنكه می خواهم

نیامد.




[ شنبه 16 بهمن 1389 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ آتنا ]

ای شكل بی تبسم و تنها چه می كنی؟

پنهان میان خاطره چه می كنی؟

پیداست خنده های تو را باد برده است

لبخند من برای تو بی ما چه میكنی؟

دیروز را به خاك سپردم تمام شد

ای داغدار حادثه فردا چه می كنی؟

اینجا گل و چراغ و نگاهی در انتظار

در گیر و دار بغض و غم آنجا چه می كنی؟

از شوق شانه های تو یك عمر سوختم

حالا بگو كه گریه ما چه می كنی؟




[ شنبه 16 بهمن 1389 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ آتنا ]

خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است

                                          پــیدا نــکنم همدل دلــها همه از سنگ است

گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست

                                          گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است




[ شنبه 16 بهمن 1389 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ آتنا ]

سلام یه چند تا جك دارم می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد.

یه روز یه نفر می خوره به یه  تیر برق می گه وای چه یك بزرگی.

طرف چماق  میذاره پشت یخچالش...بهش می گن این چیه؟ میگه محافظ یخچالمه

یك روز یك عروس و دامادی تازه ازدواج كرده بودند میرن مسافرت مادر داماد هم همراه  میشه ... عروس خانم از داماد می پرسه این مسافرتی كه میریم اسمش چیه؟ داماد میگه ماه عسل عروس می پرسه پس مادرت چیه داماد میگه زنبور عسل.

یك قابلمه مسی با یك قابلمه رویی ازدواج می كنن بچشون می شه تفلون.

كمترین آمار طلاق مال حلزونه چون نه مشكل مسكن داره نه ماشین.

طرف یه كیلو شكر می خره برای اینكه مورچه ها نرن سراغش روش می نویسه نمك.




[ شنبه 16 بهمن 1389 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ آتنا ]

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره  مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم كبری ابر ها هم

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا هم كلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس كی آن  مرد در باران میاید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش كن نقطه سر خط

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد




[ جمعه 15 بهمن 1389 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ آتنا ]

سوز آهم در گلو پنهان شده

ابر چشمم مملو از باران شده

جمله اسرار پنهانی دل

با نم اشگ غمی عریان شده

دل كه در آرامش جاوید بود

از نسیم عشق او طوفان شده

ای خدا خود مژده ی وصلی فرست

كاین دلم آشفته از هجران شده




[ جمعه 15 بهمن 1389 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ آتنا ]

و این چنین است كه سالهاست می گذرد

و من هنوز تنهای تنهایم

تنهایی من از جنس خاكستر ققنوس است

و چه سنگدل است باد

چراكه آن را از من گرفته

بادی كه مرا به وسعت جهان پهن ساخت

و طوفانی كه مرا نابود كرد

و شكستم به ناهنگام در اوج جوانی

و چه خیال های پوچی كه از من رسوا شد

و چه خوب شد چرا كه من هر آنچه را به ظاهر داشتم دیدم

آری من دیدم كه هیچ ندارم و چه نداشتن های زیبایی

وجود من تهی است از دوست

تهی است از عشق

و نیز از مردمان گرگ صفت نیز تهی است

از به ظاهر رفیقانی كه دم از عشق می زنند

آری وجود من تهی است از مهر و نیز محبت

و چه سبك بالم من

آری نازنینم وجود من خالی است از هر آنچه در شما وجود دارد

و چه مالامال از تنهایی

و چه مالامال از تنهایی

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net




[ پنجشنبه 14 بهمن 1389 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ آتنا ]

آی مردم ! من غریبستانی ام

امتداد لحظه ی بارانی ام

شهر من آن سو تر از پروانه هاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هر كه می آید به او گل می دهد

قفس دران سكوتم را شكستند

دل دائم  صبورم را شكستند

به جرم پا به پای  عشق رفتن

پرو بال عبورم را شكستند

مرا از خلوتم بیرون كشیدند

چه بی پروا حضورم را شكستند

تمنا در نگاهم موج می زد

ولی رویای دورم را شكستند

 




[ پنجشنبه 14 بهمن 1389 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ آتنا ]

كاش در ظلمت شب

در همان لحظه كه مهتاب به خود می پیچد

و همان جا كه سكوت

شكل حادثه از درد به خود می گیرد

كاش یك لحظه فقط چهره ی نار اتاق

روشن از نور وجود تو شود

و تو انباشته از بودنها

در كنارم باشی

و دلم با تو در آن تنهایی

یك دم از شوق نگیرد آرام   

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




[ پنجشنبه 14 بهمن 1389 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ آتنا ]

هر چه بود همین بود نه دروغ بود و نه خیال

هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبك شدن این بغض

رویا را در واقعیت حل كردن  و نوشیدن جرعه ای بیتابی

دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور

مسخ دستانی كه همیشه داغ بود از بودن

هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی

هر چه بود همین بود.

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net




[ پنجشنبه 14 بهمن 1389 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ آتنا ]

رسیدم به ته خط

به كوچه ی تنهایی

به جاده ی سكوت

اما نقطه ی پایان

ابتدای سفرم بود

كه مرا با روحم پیوند داد

از ته حط

دلم می خواهد آن قدر بر گردم

تا برسم به خودم...

به نقطه ی شروع




[ پنجشنبه 14 بهمن 1389 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ آتنا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب