تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
پروانه ی آبی

پروانه ی آبی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

تو كوچه ی روستا صدای پای كی میاد؟

صدای بابا بزرگ صدای پای اون میاد

بچه ها تو اون كوچه دور اون حلقه زدند

می گن باید واسشون قصه های خوب بگن

یكی بود یكی نبود توی ده یه كسی بود

اسمش چی بود ؟ بابا مجید بزرگ اهل روستا بود

بابا مجید مهربون توی دنیا غمی نداشت

اون دشتی داشت خیلی بزرگ تو اون گلهای عشق می كاشت

حالا بگم از خونه اش مادربزرگ اونجا كی بود

واسیه ی خودش یه زنی بود هرچند عمری گذشته بود

اما دلش صفایی داشت توی دنیا غمی نداشت

بابا مجید مهربون شب و روز تو صحرا بود

بیل می گرفت كلنگ می زد اما از خدا راضی بود

شب و روز دعا می كرد نمازشو قضا نمی كرد

همیشه از خدا می خواست بچه هاشو شاد می كرد

با نوه هاش خنده رو و با غریبه ها اشنایی داشت

توی دنیای نامردی نون حرام تو سفره نداشت

اما یه روز مادربزرگ واسه همیشه پر گشید

بابا مجید مهربون كاشكی اون روز رو نمی دید

غم تموم دنیا توی دلش شكسته بود

آخه عصرها بر می گشت كسی توی خونش نبود

پدر بزرگ مهربون هیچ وقت هیچ غمی نداشت

همیشه با صفا بود اهل ده دوسش می داشت

اما حالا چی روزگار با ما نمی سازه

اون كه رو به خدا میره هیچ وقت نمی بازه

بابا مجید مهربون بعد یه عمری زندگی

از خدا خواست اونو ببره اما نه با شرمندگی

پدربزرگ رویاها حالا تو آسمونه

اما خاطراتش تو ذهن همه میمونه

حالا كه اون پیش خداست بهترها مال اونه

همه خیلی خوب می دونند اون توبهشت می مونه


[ سه شنبه 19 بهمن 1389 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ آتنا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب