تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
پروانه ی آبی

پروانه ی آبی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی آن لحظه قبل از رها کردن دست با نوک انگشتانش به دستهایت یک فشار کوچک می دهد .

مثل آن راننده تاکسی که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید:روز خوبی داشته باشی. آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی دستپاچه رو بر نمی گردانند لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند. آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته توی مترو هست و به شان جا می دهندو گاهی بغلشان می کنند. دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود یا گاهی دفتر یادداشتی نشان کتابی و...آدم هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های پیامک های آخر شب که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب به دوستانشان یاد آوری کنند چه عزیزند،آدم های پیامک های پر مهر بی بهانه،حتی اگر با آنها بد خلقی و بی حوصلگی کرده باشی. آدم هایی که هر چند وقت یکبار ایمیل پر محبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستتند.

کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آورند. آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست،به پرنده ها هست. آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی. آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند. توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...

 برگرفته از مجله سیب سبز

 




[ سه شنبه 8 آذر 1390 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ آتنا ]

سلام دوستان حالتون خوبه؟ امیدوارم که خوب باشید

بچه ها می خوام یه شعر از آفای پور عباس براتون بزارم خیلی خیلی قشنگه (از نظر من) اما یه خورده طولانیه .

بخونید امیدوارم خوشتون بیاد

 


ادامه مطلب

[ جمعه 27 آبان 1390 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ آتنا ]

سلام خدمت شما تمامی آدمها و جانداران و اجسام بی جان...

من شاخه گلی بودم که با خوردن آبی و رسیدن نوری از طرف  خورشید و مکیدن مواد معدنی از خاک

 رشد میکردم گاه گاهی هم با رنگ و بوحشراتی رو شاد می کردم.البته میخواستم نفع بیشتری داشته باشم

 اما هر چی تلاش میکردم نمیتونستم و خودمم راهی به نظرم نمیرسید یه بار فکر کردم گلبرگمو بدم دست

 باد ببره یه جای دوراما باد گفت من نمیتونم چنین کاری کنم چون تو نمیتونی دوریه ساقه و گلبرگاهاتو

 تحمل کنی.  بازم دلم گرفت...

اینجوری بگم شادی به دلم راهی نداشت .جونم براتون بگه روزها گذشت و شبها گذشت بازم مثل همیشه

 یه رنگ و بویی به اطرافم میدادم محدود و کم ...

یه روز غروب که داشتم رنگ و بو مو با بستن گلبرگام مخفی میکردم صدایی آمد و منم اولش جا خوردم

 گفتم شاید همون باده که گفت طاقت نمیاری با من بیای خواستم بی محلش کنم اما صداشو تا حالا نشنیده

 بودم بازم پیش خودم گفتم خیال ورم داشته من کی از این شانسا دارم .کسی دم غروب بیاد و صدام کنه

 نذاره شبها تنها باشم ولی مثل اینکه این بار خواب و توهم نبود بله یه صدای نرم و مهربون بود گفت

 مزاحم نمیخوای گفتم تا چی باشه و کی باشه و چی بخواد ...

جواب داد من مزاحم خوبی هستم گفتم خوب و بد نداره مزاحم مزاحمه.

اما تا گفت از کجا هست و اسمش چیه ذوق زده شدم و گفتم خوش اومدی هر کی هستی با آغوش باز می

 پذیرمت وشروع کرد به گفتن چیزای خوب من اصلا ندونستم چه جوری شد و چی پیش اومد 10روز

 منتظرش بودم گفتم بازم ازدستم رفت پشیمون از اینکه چرا اون غروب خوابم برد نا امید بازم خواستم برم

 که صداشو شنیدم ...

کاش درک میکردین چه صدایی داره چه قلب مهربونی چه دل صاف و پاک و دلنشینی...

دیگه این بار رو غروب نخوابیدم تا نصف شب با هم درد دل کردیم خدا جدامون نکنه . دلم نمیخواد دلتون

 رو بشکنم و منتظرتون بذارم میدونین این کی بود که گل قشنگی مثل منو شاد کرد و خنده رو به گلبرگام

هدیه کرد اون یه نسیم بهاری بود  به اسم (شراتنه)...

 




[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 05:20 ب.ظ ] [ آتنا ]

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم

و پاکی چشمه زمزم

عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق؛


روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک باد

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

دوستون دارم برام دعا کنید

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید




[ یکشنبه 15 آبان 1390 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ آتنا ]

 

 

بازشو...بازشوای پیله ی درهم پیچیده ی ابریشم بیرون بیا ازجاهلیتت

وبنگر دنیارا ازچشم پروانه هاپروانه هایی که کوچه هایشان بوی تو راکم

دارند بازشو و متولد شو شایدکه نوری درکالبد درهم پیچیده ات نفوذ کند

وتونیزآرام گیری ...نترس...ونترس ازسوختگی بالهایت زیرا اینجاپروانه هایی

هستندکه بالهایشان را ازعشق سوزانده اند و شاید تو هم همان پروانه ی

گرداننده ی شمع باشی اما هر لحظه مواظب بالهایت باش ...زیراشعله ی

عشق به تونیز رحم نخواهد کرد.

 




[ سه شنبه 26 مهر 1390 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ آتنا ]

چه كسی می داند

كه چرا چشم من از فاصله ها نمناك است

و چرا این دل رنجیده ی من غمناك است

به تو می اندیشم

به تو ای مخمل رویایی شب

به تو زیبای اساطیری من

چشم بگشا كه مرا خواهی یافت

كه به خود می گویم

زندگانی بی تو

سر به سر غمگین است

در میان دل دوست

زندگی شیرین است





[ پنجشنبه 10 شهریور 1390 ] [ 11:28 ق.ظ ] [ آتنا ]

سلام به همه ی دوستای گل گلاب چطورین؟ 

عید سعید فطر رو به همتون تبریک می گم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

انشاالله که همه ی طاعات و عباداتتون در این ماه مبارک مقبول درگاه حق واقع شده باشه

از همتون التماس دعا دارم

 

مسعود سعد سلمان :

ای خداوند عید روزه گشای

بر تو فرخنده شد چو فر همای

رودکی سمرقندی :

روزه به پایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت باد امروا

 

منوچهری دامغانی :

بر آمدن عید و برون رفتن روزه

ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

 

دوستون دارم دوست جونام

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید




[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ آتنا ]

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

 کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چو شمع می سوزم  ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند

 گریان ونالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

نمی پرسد کسی حال من غمگین

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

اما درون سینه ی پرجوش خویش

کسی حال من تنها نمی پرسد

 ومن چون تک درخت زرد پاییزم

  که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند




[ شنبه 5 شهریور 1390 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ آتنا ]

گاه و بیگاه دلم بد جوری برای خدا تنگ میشه یه وقتایی دلم میخواد بهم وقت بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه هیچ وقت اسمم برای صحبت با اون وارد لیست انتظار نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه ، محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت .

خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمیذاره . گاهی اوقات براش نامه مینویسم و میدونم که نامه هامو بی جواب نمیذاره . وقتی توی دفتر خاطراتم نامه هامو مرور میکنم میبینم که حتی یه دونش هم بی جواب نمونده .

بعضی شبا  که تا دمیدن صبح مهمونش بودم ، با هم یه قول و قراری گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر از عالی ترین بهم نده و من بهش قول دادم ، حتی اگه دل بیقرارم در حسرت ارزویی بال بال میزد و شوق استجابت دعایی به اتشم میکشید با تموم وجودم بدون ذره ای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ؟ بارالها ! تو اجازه میدی؟ تو صلاح میدونی؟

اگه تو ناراضی باشی ، دلم به نارضایتیت راضی نمیشه . میدونم اخه تو دوستم داری ، بیشتر از خودم حتی! وهمیشه برام بهترین ها رو خواستی ، اصلا از خوبی بی انتهای تو ، بد خواستن برای بنده هات محاله .

اعتراف میکنم قول سنگینیه و عمل کردن بهش مثه به زبون اوردنش کار ساده ای نیست . برای همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده ام . چیزهایی هست که تو میدونی و من هیچ وقت نمیدونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .

اتفاقاتی می افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشمای قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست . دلایلی مخفی هست که شاید برای همیشه مسکوت و مکتوم بمونه . اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک و گمان من نگنجه .

اینو تو میدونی ، پس برای لحظه های دشوار ، به من قدرت و تحملش رو ببخش.

منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه ، حتی ا گه ظاهری دردناک دشوار و عذاب اور داشته باشه .

گاهی اوقات ارزوهایی داشتم و تو زیر نامه ارزوهام نوشتی "نه" راستش اولش دلم میگرفت ، حس خوبی نداشتم ، شاید به خاطر جنسم بود که سمبل حس و عاطفه ست . با خودم میگفتم برای همه " اره " برای من " نه " !!! منو ببخش که یه وقتایی از سر بی صبری و ناشکیبایی ، تو خلوت وتنهاییم ازت میپرسیدم اخه چرا ؟ وقتایی که هر چی فکر میکردم ، فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید ، دنبال دلیل میگشتم ودلیلی پیدا نمیکردم ،پیش می اومد که با یه بغض توی گلوم تکرار کنم ، اخه برای چی ؟ مگه من بنده تو نیستم ؟ چی میشه اگه .....؟

یه وقتایی از سر بی حوصلگی و فراموشکاری بهت گله میکردم . چقدر از بزرگواریت شرمنده ام ، که منو در تموم لحظات ناشکریم ، توی تموم لحظات خشم بی جایم ، توی تموم لحظه های بی صبریم ، با محبت تحمل کردی ، نه تنبیهم کردی ، نه حتی ذره ای محبتت رو ازم دریغ کردی .

توی تنها ترین لحظات تنهاییم ، درست همون موقعی که فکر میکردم دیگه هیچ کس نیست ، وقتی احساس میکردم تنهایی توی گور را میفهمم ، برام یه نشونه میفرستادی که من خودم باهاتم تا اخرین لحظه ، برای تموم لحظه هات همراهتم و چند بار باران رحمت تو در اوج تنهایی هام از پنجره اتاق سرک کشید و صدام کرد و با محبت تموم اشکهام و پاک کرد . من که میدونم این دست مهر تو بود به شکل باران !

من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی ، فراموشم نکردی . تو تنها خدای من بودی اما من بارها ........

تو تنها و محکم ترین قوت قلب دل تنهام توی طوفان های زندگیم ، تو ابتدا واصل ارامشم ، تو از من به من نزدیک تر بودی ، نمیدونم که چطور گاهی اوقات چشمای غافلم ندیدت ، اما تو هیچ وقت حتی لحظه ای ترکم نکردی.

ممنون خدا جون عاشقتم.




[ دوشنبه 31 مرداد 1390 ] [ 05:50 ب.ظ ] [ آتنا ]

امشب

خالصانه به ماه نگاه می كنم

گناهانم رادر چشمه مهتاب می شویم

با اشك چشم غسل می كنم

سجاده پر از امیدم را

در مقابل عظمت كبریایی تو می اندازم

از سر صدق می گویم

خدایا!

مرا ببخش

و همه را همانند من!

 

 




[ شنبه 29 مرداد 1390 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ آتنا ]

صبر كن خدا بزرگه دل من

یه روزی همون كه می خواستی می شه

یه روزی همون خدای مهربون

واسه مرغ آرزوت پر می كشه 

صبر كن دنیا كوچیكه دل من

یه روزی بهاری می شه این خزون

دل من چشماتو واكن و ببین

ستاره می یاد رو بوم آسمون

 

                                                              یكی هست كه تو رو باور می كنه

                                                              یكی هست كه غصه هاتو فهمیده

                                                              یه روزی دستاتو آروم می گیره

                                                              یه جوری راهو بهت نشون می ده

 

دیگه تنها نمی مونی دل من

نگو از تنهائی و دلواپسی

قصه های غصه هات تموم می شه

صبر كن     یه روز     یه جایی       یه كسی

(مجله موفقیت )

 

براستی یاد خدا و توكل به رحمت او آرام دهنده همه قلبهاست.




[ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ آتنا ]

بار الها

راز و نیاز با تو مرا همنوا با شعور الهی می کند تا بهترین موهبت را از کاینات غنی بستانم

خداوندا

عشق تو مرا به سوی هدف های والا راهنمایی می کند و همراه با شهودی الهی و با اندیشه خیرخواهانه نسبت به همه آرامش و عشق را از این رویداد تجربه می کنم

خدیا

با توکل به حکمت و خرد الهی ات مسئولیت زندگی ام را به عهده می گیرم و با اندیشه ای مهر آمیز و منعطف رفتار خوشایندی خواهم داشت

خدایا

من با تدقیم آرامش و محبت به همه صبورانه منتظر چاره های کارساز تو می مانم تا حضور عشق برایم سلامتی آسایش و ثروت پدید آورد

بارالها

در هر لحظه از زندگی ام با توسل به عدل الهی ات امورم از راهی درست خیلی زود به سوی خیر به پیش می روند این موفقیت پاداش توکل به عدالت خداست

من چشم به راه نشانه های الهی صبر می کنم تا در زمانی الهی شرایط به سوی بهبود و خیر پیش بروند

هم اکنون همگام با هوشیاری الهی از هستی بهترین موهبت ها را به شرایط زندگی ام دعوت می کنم

وبه راستی یاد خداوند آرامش بخش دلهاست ،فقط یاد اوست که در سخت ترین شرایط به ما کمک می کند که خود را با حوادث زندگی سازگار سازیم

در این روزها و شبها از همه دوستان التماس دعا دارم




[ شنبه 22 مرداد 1390 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ آتنا ]

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید دلال است.

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.

کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.

کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می گوید زن و شوهر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.




[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ آتنا ]

عصر یک روز زمستانی مرا تنها گذاشت

با بهار آمد مرا در قلب پاییز جا گذاشت

او که بیگانه نبود با مهربانی پس چرا؟

قلب بیمار مرا بی نور فرداها گذاشت

آرزو دارم که آید بار دیگر نزد من

او که روی خاطراتم بی توجه پا گذاشت

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ آتنا ]

جمعه ساکت

جمعه متروک

جمعه چون کوچه ها کهنه، غم انگیز

جمعه اندیشه های تنبل بیمار

جمعه خمیازه های موذی کشدار

جمعه بی انتظار

جمعه تسلیم

 

خانه ی خالی

خانه ی دلگیر

خانه ی دربسته بر هجوم جوانی

خانه تاریکی و تصور خورشید

خانه ی تنهایی و تافل و تردید

خانه ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر

 

آه، چه آرام و پرغرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های خالی دلگیر

آه،

چه آرام و پرغرور گذر داشت....

                                                                                                  فروغ فرخزاد




[ سه شنبه 10 اسفند 1389 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ آتنا ]

تو نیستی
اما من برای ات چای می ریزم

دیروز هم
نبودی كه برای ات بلیت سینما گرفتم

دوست داری بخند
دوست داری گریه كن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای كوچك ام
دیگر چه فرقی می كند

باشی یا نباشی
من با تو زندگی می كنم




[ دوشنبه 9 اسفند 1389 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ آتنا ]

دل من باز گریست

قلب من باز ترك خورد و شكست

باز هنگام سفر بود

و من از چشمانت می خواندم

كه به آسانی از این شهر سفر خواهی كرد

و از این عشق گذر خواهی كرد

و نخواهی فهمید ...

بی تو این باغ پر از پاییز است! ...




[ دوشنبه 9 اسفند 1389 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ آتنا ]

شبی خواب دیدم با خدا كنار ساحل قدم میزنم،رد پای

هردوی ما روی ساحل بود،

وقتی برگشتم و به گذشته نگاه كردم دیدم در موقع

سختی تنها یك رد پا كناره ساحل است،

پس به خدا گله كردم و

گفتم:

خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذشتی، خدا لبخندی

زد و گفت :فرزندم در آن موقع تو بر دوش من بودی.




[ دوشنبه 9 اسفند 1389 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ آتنا ]

این روزها استرس عجیبی دارم با اینكه مدتها بود كه آرزوی سفری به این بزرگی داشتم و شمارش معكوس برای این سفرم آغاز شده نمی دانم چرا

سفری كه قرار است با تغییر همراه شود هم در خودم و هم در زندگیم

 خدایا در این زمانه سكوت است حرف دلم و بس

از تو می خواهم یاریم كنی و بر شیكیبایی من بیافزایی تا در مسیر جدید به درستی گام بردارم.




[ دوشنبه 9 اسفند 1389 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ آتنا ]

می خواهم بنویسم ساده تر از همیشه روان تر از رود زیباتر از آسمان

از زندگی از فرصتهای زیبایی كه هر لحظه به انتظار نشسته اند تا آنها را انتخاب كنیم از انسانهایی كه در اطرافمانند و نمی دانند كه چقدر دوستشان داریم می خواهم بنویسم تا تغییری ایجاد شود

شعر ((كاش این فاصله ره می پیمود )) از كتاب غزل سكوت خانم مریم رحمتی مهر تقدیم می كنم :

شب چرا بر تپش ثانیه ها پل زده است ؟

و دلم بس نگران است چرا؟

و چرا این تپش ثانیه فریاد زمان است هنوز ؟

صبح

این آوای پر از جوش و خروش

پس چرا دیر به دیدار دلم می آید؟

و دلم بس تنگ است

كاش این فاصله ره می پیمود

تا كه فردا رسد از راه چه زود

بلكه نابود شود خستگی ام

یا كه پایان گرد این دلتنگی

ذهن من دلتنگ است

كاش این فاصله ره می پیمود......

 




[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ آتنا ]

باران

شعرخاکستری ماامروز

درفراموشی پاییزی سرد

بقچه ی خاطره هارامیبست

بارش رخوت تلخ لحضات

                          کوچه را می روبیدورسوبی سنگین

حلقه ای راکه به دروازه ی دیرین جهان حک شده بودمیپوشاند...


[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ آتنا ]

 

                 

باز امشب غزلی كنج دلم زندانی ست

آسمان شب بی حوصله ام طوفانی ست

هیچ كس تلخی لبخند مرا درك نكرد

های های دل دیوانه من پنهانی ست




[ پنجشنبه 28 بهمن 1389 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ آتنا ]

ای عزیز:

ابر خیال من همیشه بارانی ست

اماتو تمنای آفتابی كه:

بذر عشق را در سرزمین دلم گرما می بخشی

بیا و بر پرچین وجودم

پیچك وار گذر كن

و آن شبنمی باش

كه هر صبحگاهان

بر پنجره اتاقم می نشیند

قاصدك كه بیاید دستهایم گل

می دهد...




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ آتنا ]

تنهایی

سكوت تلخ نیست

تنهایی بی مهری نیست

تنهایی

بی كسی و غربت نیست

تنهایی

عالمی است

بین من و خدا.




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ آتنا ]

اگر عاشق شدی از خود گذر كن

تعلق ها همه از سر به در كن

جهان تفریحگاه كوران است

ز قید و بند آن جانا حذر كن.

تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ آتنا ]

در بلندای قله برفی آرزوها

كه زره زره آب می شوند

روزگارم را

با باران اشك هایم می شویم

همراه با طعم كس تنهایی

و این چنین است كه:

روزها دلم ابری ست

و شب هایم با خط كشیدن روی شیشه های

بخار زده می گذرد.




[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ آتنا ]

پروانه های ساده چشماتونو نبندین

باور نمی كنم من دیگه به من نخندین

شما تو باغ خورشید مسافر بهارین

شما شبیه چشمه بی تاب و بی قرارین

بیایین برام بخونین از كوچ عاشقونه

برام بگین دوباره از شادی زمونه

شما برای این باغ غزل غزل سرودین

مثل دل من شمام همیشه عاشق بودین.

 

 




[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 05:36 ب.ظ ] [ آتنا ]

و من سكوت می كنم

دلم گلایه می كند

زمانه مویه می كند

زمین چه ناله می كند

پر از طلاطم توام

پر از نجابت سكوت

یاور ابری ام هنوز تورا بهانه می كند

قسم به هر چه بود و نیست

قسم به عشق آبی ات

كه من سكوت می كنم

دلم گلایه می كند.




[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ آتنا ]

اگر عشق نبود

عاشق هم حرمتی نداشت

مت عشق را از او آموختم

اویی كه خود نیز عاشق است

عاشق تر از تمام عاشقان زمین اما نه...

او كه متعلق به زمین نیست

او از جنس آسمان است

عشقش حقیقی ست

آسمانی ست

پاك است

عشق او پاكترین عشق هاست

اگر او نبود عشق نیز معنی نداشت

اوست كه عشق را به من آموخت.


[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ آتنا ]

از لای كتاب من در آمد

چوپان دروغگو قسم خورد

می گفت:دروغگو دگر نیست

آن دیو دروغگوی من مرد

می گفت:تو رو خدا نگویید

چوپان دروغگو به من باز

من آدم خوبی ام ازین پس

گر خوب نبوده ام از آغاز

از هرچه دروغ توبه كردم

با من همه خوب و یار باشید

با راستی و درستی چون من

از غصه و غم كنار باشید

چوپان درستكار برگشت

تا لای كتاب من بخوابد

او نور شد و شبیه خورشید

می خواست از آسمان بتابد.




[ یکشنبه 24 بهمن 1389 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ آتنا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب